پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
128
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
پول كسى را خوردن و زخم خوردن و چوب خوردن و هزاران جملات عجيب ديگر . امثال اينگونه افعال كمكى زياد است و به همين دليل زبان فارسى لااقل در حال حاضر بسيار فقير و فاقد آن زيبايى و فصاحتى است كه بعضىها فقط به منظور اظهار فضل و با استفاده از عدم آشنايى ديگران به آن نسبت مىدهند . طبق آنچه تاكنون دستگير من شده است ، زبان فارسى امروز نه قديمى و نه كامل و نه خالص است ، بلكه از زبان ملل مختلفى كه بعد از اسلام به اين سرزمين تاخت و تاز كرده و در آنجا سكنا گزيدهاند واژههاى فراوانى را به عاريت گرفته و در حقيقت معجونى از همهء آنها شده است . نصف اين معجون را زبانى تشكيل مىدهد كه كردهاى امروزى به آن متكلم هستند و مىتوان گفت همان فارسى قديم ، يا زبان پارتهاست . نيم ديگر عبارت است از لغتهاى عربى و تركى و تاتارى و هندى و بهطور خلاصه زبان مللى كه در همسايگى ايران هستند . از اشعار فارسى هنوز چيزى نمىدانم ؛ ولى همانطور كه گفتم اين زبان از لحاظ اصطلاحات فقير است و به قرارى كه حدس مىزنم طرز تركيبات و جملهبندىهاى آن نيز مشابه زبانهاى ديگر شرقى است و تقريبا همهء آنها از زيبايى و ابتكار و خلاقيت بىبهرهاند و فكر نو در آنها كمتر يافت مىشود ؛ بنابراين حدس مىزنم شعر فارسى نيز چيز زياد دلچسبى نباشد « 1 » . شب بين شنبه و يكشنبه و تمام روز يكشنبه را در حبلهرود به سر آورديم تا حيوانات نيز استراحتى كرده باشند . دوشنبه پنجم فوريه راهپيمايى را در همان دره از سر گرفتيم و موقعى كه بعد از ناهار من و بانو معانى اسب مىتاختيم تا به شتران كه جلوى ما حركت مىكردند برسيم ، ملاحظه كرديم كه دره به دو قسمت تقسيم مىشود و در وسط آن يك سلسله تپه است . نخست درهء دست چپ را گرفتيم و شروع به پيشروى كرديم ؛ ولى بعد از تقريبا يك فرسنگ راه ، عدهاى بچه چوپان با فريادهاى خود ما را متوجه كردند كه اشتباه رفتهايم و در نتيجه مجبور شديم به عقب برگرديم و اين مرتبه از درهء دست راست برويم . در اين قسمت ، جاده بسيار بد و پر از برف و يخ بود و در بعضى نقاط به علت آب شدن برف پاى اسبها در گل فرو مىرفت و بعضا وجود يخ فراوان باعث مىشد كه پاى حيوان بلغزد و در يكى از همين سربالايىهاى لغزنده بود كه بانو معانى از اسب به زير افتاد ولى شكر خدا كه هيچگونه آسيبى نديد ، زيرا با مهارت خود را از بالاى
--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده به مدح اشعار ايتاليايى منطقهء توسكان كه فلورانس شهر اصلى آن است ، مىپردازد و آن را از ظريفترين تراوشات روح انسان به شمار مىآورد . طبيعى است كه قضاوت نويسنده راجع به شعر فارسى ناشى از عدم آشنايى وى با ادبيات غنى كشور ما بوده است . - م .